تبليغاتX
.:: ما و خودمان ::.

شقشقیه!

چهارشنبه هفدهم مهر 1387


این یک نوشته ی کوتاه نیمه کاره هست که زمانی تا اینجایش نوشته شد و بعد هرچه تلاش کردم تا تمام اش کنم، ندا آمد : «تِلْكَ شِقْشِقَةٌ»1





اسراییل مسجدالاقصی را تخریب می کند
و اعراب هورا می کشند
و ما نگاه می کنیم
و سر تکان می دهیم به حال "عرب های شکم گنده"
و اعراب به یاد می آورند
روزی را که سر تکان می دادند به حال ما
و به شیوه امروز ما تاسف می خوردند بر حال دیروز مان

اسراییل مسجدالاقصی را تخریب می کند
و اعراب به یاد می آورند
آن روزها که هنوز
قوس شکم شان آن قدر ها بالا نبود
و اُ- جنرال، کولر گازی نساخته بود
و مک دونالد - شعبه مکه – مگس می پراند
آن روزها
که عرب با شمشیر، 
کمتر می رقصید
بیشتر می جنگید،
و به یاد می آورند
6 روز نبرد با فرزند اسراییل

آن روز ها گذشت
و امروز آن ها متمدن شده اند
و آموختند چگونه می شود هم مسلمان بود
و هم دلار را دوست داشت
و دانستند شانل و کلوئه عطری خوشایند تر از همه عطرهای عربی دارند
متمدن شدند و فهمیدند تلخی آزار دهنده طعم نستله جزو کلاس کار است
و دانستند طواف حج را می شود دور حاجی ها هم رفت
و تعدادش بستگی خواهد داشت به حجم جیب حاجی



اسراییل مسجدالاقصی را تخریب می کند

و اعراب جلسه تشکیل می دهند
و شکلی های حاصل از فروش سوخت را
در راه رضای خدا
می بندند به ناف فلسطینیان
گاه نقدی،
گاه میدهند تبدیل شان کنند به گلوله ...





محمدرضا شفاه :: صفحه اختصاصی این مطلب ::

بن بست اصلاح طلبی

یکشنبه یکم اردیبهشت 1387

               بن بست اصلاح طلبی!

مشکل اصلاح طلبان چیست؟ این سوالی است که مدت هاست، و خصوصا دوباره پس از اعلام نتایج اننتخابات مجلس هشتم، بسیاری از آنان که نام اصلاح طلب را به دوش می کشند از خود میپرسند تا شاید برای انتخابات بعدی با استراتژی درست تر بتوانند تعداد آرای بیشتری را برای خود دست و پا کنند. البته بعید می دانم که آن ها جواب درست را بیابند و به نتایج آن پایبند بمانند اما من فکر می کنم اولین مشکل اصلاح طلبان عدم صداقت و دروغگو بودن آن هاست. این را هم بگویم که این عدم صداقت به شکل بسیار مشمئز کننده ای در برخی لایه های افرادی که خود را اصولگرا می نامند نیز وجود دارد و لطمه خود را نیز به آن ها خواهد زد (همان طور که تا به امروز نیز زده است)، اما این مساله درباره اصلاح طلبان شکلی بسیار حاد یافته و ظاهری بسیار روباه صفت و منافقانه به آنان داده است. این عدم صداقت البته بجز بی تقوایی ریشه دیگری نیز دارد و آن عطش به قدرت رسیدن آنهاست حتی به قیمت بی آبرو بودن. عطشی آن چنان فراوان که راه بر قوه تعقل نیز می بندد بلکه نقشه ای طراحی شود برای به قدرت رسیدن برای مدتی طولانی تر. دوست دارند در صورت امکان همین فردا در راس قدرت باشند ولو این که بدانند پس فردا با خفت و خواری از این اریکه به زیر کشیده می شوند و باز سال ها به طول خواهد انجامید تا آب رفته از روی را به جوی برگردانند.

همین می شود که روزی هاشمی را له می کنند چون نان شان در آن است و روزی پرچمش می کنند برای اصلاحات چون نان شان در آن است. خدا می داند اگر روزی ازروزهای سال 77، به یکی از این عوام الناس می گفتی که فردا همین هاشمی که تبدیل شده به یک هیولا قرار است تبدیل بشود به مظهر صلح و دوستی و پرچم دار اصلاحات توی گوشت اگر نمی زد لا اقل کلی به خنگی ات می خندید ولی این جماعت صاف صاف توی چشم مردم نگاه کردند و هم این کردند و هم آن، چون نان شان در آن بود.

همین ها یک روز آمدند هر چه توانستند علیه دین و تشیع و اسلام و امثالهم بد دهنی کردند و به امام بی حرمتی کردند چون نان شان در آن بود و امروز علمدار حمایت از خط امام و ربط امام شده اند چون نان شان در این است.

روزی آمدند با انواع کارهای پوپولیستی با آوردن یک فرد معلول در برنامه انتخاباتی و باریختن اشک پای صندوق رای گرفتند چون نانشان در آن بود و روزی ویژه نامه ها منتشر کردند در مذمت پوپولیست بودن چون نانشان در این بود.

 و این مساله در حد آدم های صرفا سیاسی این ها باقی نمانده است. آدم های بظاهر اندیشمندشان نیز همین طورند. سروش را ببینید. از طرفی نظریه می دهد قرآن کتاب غیر الهی و نوشته پیامبر است و جوایز و مزایای منظور را اخذ می کند و نانش را می خورد، و از طرف دیگر با همان تذبذب سیاسیون شان می گوید که البته الهی است، تا مبادا کسی از مومنین علیه اش خشمی شود و بخشی از نانش بریده شود.

مشکل اما این دورویی ها و دغل بازی ها هم نیست. مشکل آنجاست که این ها خودشان هم، هم به همه این ها معتقدند و هم به همه آن ها. و شاید درست ترش این باشد که بگویم نه به این ها معتقدند و نه به آن ها. این ها به همه چیز حتی به اعتقادات مذهبی به چشم استراتژی های دست یافتن به قدرت نگاه می کنند. در حالیکه اگر می خواهند بازهم مفتضح نشوند و البته به قدرتی پایدار هم دست پیدا کنند، تنها راه پیش روی شان داشتن صداقت است.

به عقیده من اگر عقل این جماعت درست کار کند باید از اصل و اساس بیایند و صریح اعلام اعتقاد به لائیسیته کنند و بگویند که اعتقاد به جدایی دین از سیاست دارند. به خاطر فشار افکار عمومی هم از حرفشان برنگردند. بگویند معتقدند امام اگر یک اشتباه در طول عمرش مرتکب شد انقلاب بود که راه را بر توسعه و رشد اقتصادی این مملکت بست. و پایش بایستند. حتی به قیمت از دست دادن رای و حمایت مردم. و پای  عقیده شان خون بدهند و حتی بمیرند بخاطر اعتقادشان تا مگر انقلاب شان ثمر بدهد. اینطوری اگر عمل شان هم ثمری نداد، حداقل خوبی اش آن است که بعد ها در موزه ها و تاریخ احزاب ایران نام شان در ردیف کسانی خواهد آمد که یک چیزی گفتند و سر حرفشان ایستادند.

البته یقینا این کار از این جماعت دنیا طلب برنخواهد آمد. ای کاش این ها حداقل از این رفیق کابویشان یاد می گرفتند که برای بسط تئوریک که نه، پراتیک آزادی و دموکراسی گاهی هم باید کلی آدم کشته شود. حال بگذار یکبار هم این کشته ها از خودی هایشان باشند.

 



محمدرضا شفاه :: صفحه اختصاصی این مطلب ::

عدلیه دیجیتالی

یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386

                                                       

امروز داشتم سایت های محصولات الکترونیکی رو برای پیدا کردن یک دوربین هندی کم مینی دی وی میگشتم که گذرم به سایت نمایندگی سونی در فرانسه افتاد. صبر کردم تا بارگذاری صفحه کامل بشه. اما تا اومدم شروع به کار کنم صفحه ای روی صفحه اصلی باز شد که بالاش نوشته بود  «اطلاعیه دادگاه» و زیرش توضیح داده شده بود که نمایندگی شرکت سونی فرانسه به دلیل تقلب در فروش نوعی «ام پی تری پلیر» - که نزد اروپایی ها از نان شب هم مهم تر و محبوب تره - از سوی دادگاه به تخلف محکوم شده است. اطلاعیه توضیح داده بود که تخلف این شرکت اینه که روی بسته بندی محصول به اندازه کافی درباره کمبودهای محصول توضیح داده نشده! و دادگاه هم این شرکت رو مجبور کرده روی بسته بندی این محصول این مساله رو توضیح بده و هم چنین در ورودی سایت شرکت و با چنین فرمتی - و نه در یک گوشه پرت از سایت و با یک فونت ریز - تخلف خود را به اطلاع مشتری هایشان برسانند!

دارم فکر می کنم اگر در ایران هم شرکتی تخلف کند آیا قانون می تواند این طور قاطعانه او را به تسلیم در برابرخواسته اش وادارد یا دوباره سر و کله ریش سفیدهای همیشه در صحنه که نشان داده اند برای حفظ منافع خود حتی در برابر رییس جمهور منتخب مملکت و منافع ملی می ایستند پیدا می شود و طبق معمول خواستار حل و فصل مسالمت آمیز! ماجرا و عدم توبیخ مجرم می شوند؟

 



محمدرضا شفاه :: صفحه اختصاصی این مطلب ::

شام آخر در میدان ولی عصر

سه شنبه پنجم تیر 1386

+ کلیپ انتخاباتی دکتر احمدی نژاد

 

 

 آن وسط ها جو مرا گرفته است. همین طور که کاغذها را توزیع می کنم گاهی بر علیه احمدی نژاد دروغی شاخدار می گویم : "به احمدی نژاد رای ندهید که همه دنیا رو زنونه / مردونه می کنه!" یکی از همین خانم های به غایت شیک پوش نزدیک است یقه ام را بگیرد: " آهای! بیخود می کنی به احمدی نژاد بد می گی! مگه این یارو 8 سال رییس جمهور نبود؟ چی کار کرده دوباره وایسادید براش تبلیغ می کنید؟ ایشالا بیاد به حق علی حق مردم رو ازشون بگیره..." برایش قسم می خورم که من داشتم تبلیغ دکتر را می کردم. اقلام تبلیغی را که می بیند آرام می شود و برایم دعا می کند: "الهی موفق باشی! الهی خدا کمکتون کنه! خسته نباشید..."

از عصر تا حالا این چندمین باره که آدمی با تیپ غیر حزب اللهی می بینم که اینطور دل به دکتر احمدی نژاد بسته است. کم کم دارم به روز جمعه دلگرم می شوم. یاد چند روز قبل می افتم. موقعی که نگرانی ها بالا گرفته بود و فشارها و شایعه ها درباره انصراف دکتر احمدی نژاد. آقای سجاد پور از دکتر پرسید: "آقای احمدی نژاد! بچه ها از آبرو دارند مایه می گذارند! اگر می خواهید انصراف دهید شما را به خدا ما را در جریان قرار بدهید." که دکتر در جواب گفت : "به هر کسی که پرسید بگو این راه مجروحیت دارد، شهادت هم دارد، اما اسارت ندارد." ...

 

+ یکی از کلیپ هایی که برای ستاد جوانان دکتر احمدی نژاد ساختم:

 

                 
Ahmadinejad2
Uploaded by ma_va_khodeman

  

اگر سرعت اتصال تان به اینترنت بالا نیست از اینجا ببینید.

 

 

                                                    برای خواندن بقیه متن روی ادامه مطلب کلیک کنید .


ادامه مطلب را از اینجا بخوانید


محمدرضا شفاه :: صفحه اختصاصی این مطلب ::

می گویند: کاش اسم اسلام روی این جمهوری نمی گذاشتند.

شنبه دوازدهم خرداد 1386

    

    

 

 

 

  برادران‌! شما اين‌ اوراق‌ را قبل‌ از مرگ‌ من‌ نمي‌خوانيد. ممكن‌ است‌ پس‌ از من‌ بخوانيد در آن‌ وقت‌ من‌ نزد شما نيستم‌ كه‌ بخواهم‌ به‌ نفع‌ خود و جلب‌ نظرتان‌ براي‌ كسب‌ مقام‌ و قدرتي‌ با قلبهاي‌ جوان‌ شما بازي‌ كنم‌. من‌ براي‌ آنكه‌ شما جوانان‌ شايسته‌اي‌ هستيد علاقه‌ دارم‌ كه‌ جواني‌ خود را در راه‌ خداوند و اسلام‌ عزيز و جمهوري‌ اسلامي‌ صرف‌ كنيد تا سعادت‌ هر دو جهان‌ را دريابيد. و از خداوند غفور مي‌خواهم‌ كه‌ شما را به‌ راه‌ مستقيم‌ انسانيت‌ هدايت‌ كند و از گذشتة‌ ما و شما با رحمت‌ واسعة‌ خود بگذرد. شماها نيز در خلوتها از خداوند همين‌ را بخواهيد، كه‌ او هادي‌ و رحمان‌ است‌.

***

 

... و از همين قماش‌ توطئه‌ها و شايد موذيانه‌تر، شايعه‌هاي‌ وسيع‌ در سطح‌ كشور، و در شهرستانها بيشتر، بر اينكه‌ جمهوري‌ اسلامي‌ هم‌ كاري‌ براي‌ مردم‌ انجام‌ نداد. بيچاره‌ مردم‌ با آن‌ شوق‌ و شعف‌ فداكاري‌ كردند كه‌ از رژيم‌ ظالمانةطاغوترهايي‌ يابند، گرفتار يك‌ رژيم‌ بدتر شدند! مستكبران‌ مستكبرتر و مستضعفان‌ مستضعف‌تر شدند! زندانها پر از جوانان‌ كه‌ اميد آتية‌ كشور است‌ مي‌باشد و شكنجه‌ها از رژيم‌ سابق‌ بدتر و غيرانساني تر است‌! هر روز عده‌اي‌ را اعدام‌ مي‌كنند به‌ اسم‌ اسلام‌! و اي‌ كاش‌ اسم‌ اسلام‌ روي‌ اين‌ جمهوري‌ نمي‌گذاشتند! اين‌ زمان‌ از زمان‌ رضاخان‌ و پسرش‌ بدتر است‌! مردم‌ در رنج‌ و زحمت‌ و گراني‌ سرسام‌آور غوطه‌ مي‌خورند و سردمداران‌ دارند اين‌ رژيم‌ را به‌ رژيمي‌ كمونيستي‌ هدايت‌ مي‌كنند! اموال‌ مردم‌ مصادره‌ مي‌شود و آزادي‌ در هر چيز از ملت‌ سلب‌ شده‌! و بسياري‌ ديگر از اين‌ قبيل‌ امور كه‌ با نقشه‌ اجرا مي‌شود. و دليل‌ آنكه‌ نقشه‌ و توطئه‌ در كار است‌ آنكه‌ هرچند روز يك‌ امر در هر گوشه‌ و كنار و در هر كوي‌ و برزن‌ سر زبانها مي‌افتد؛ در تاكسيها همين‌ مطلب‌ واحد و در اتوبوسها نيز همين‌ و در اجتماعات‌ چند نفره‌ باز همين‌ صحبت‌ مي‌شود؛ و يكي‌ كه‌ قدري‌ كهنه‌ شد يكي‌ ديگر معروف‌ مي‌شود. و مع‌الاسف‌ بعض‌ روحانيون‌ كه‌ از حيله‌هاي‌ شيطاني‌ بيخبرند با تماس‌ يكي‌ ـ دو نفر از عوامل‌ توطئه‌ گمان‌ مي‌كنند مطلب‌ همان‌ است‌. و اساس‌ مسأله‌ آن‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از آنان‌ كه‌ اين‌ مسائل‌ را مي‌شنوند و باور مي‌كنند اطلاع‌ از وضع‌ دنيا و انقلابهاي‌ جهان‌ و حوادث‌ بعد از انقلاب‌ و گرفتاريهاي‌ عظيم‌ اجتناب‌ناپذير آن‌ ندارند ـ چنانچه‌ اطلاع‌ صحيح‌ از تحولاتي‌ كه‌ همه‌ به‌ سود اسلام‌ است‌ ندارند ـ و چشم‌ بسته‌ و بيخبر امثال‌ اين‌ مطالب‌ را شنيده‌ و خود نيز با غفلت‌ يا عمد به‌ آنان‌ پيوسته‌اند.

 

                ***

اينجانب‌ توصيه‌ مي‌كنم‌ كه‌ قبل‌ از مطالعة‌ وضعيت‌ كنوني‌ جهان‌ و مقايسه‌ بين‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ با ساير انقلابات‌ و قبل‌ از آشنايي‌ با وضعيت‌ كشورها و ملتهايي‌ كه‌ در حال‌ انقلاب‌ و پس‌ از انقلابشان‌ بر آنان‌ چه‌ مي‌گذشته‌ است‌، و قبل‌ از توجه‌ به‌ گرفتاريهاي‌ اين‌ كشور طاغوتزده‌ از ناحية‌ رضاخان‌ و بدتر از آن‌ محمدرضا كه‌ در طول‌ چپاولگريهايشان‌ براي‌ اين‌ دولت‌ به‌ ارث‌ گذاشته‌اند، ... تقاضا اين‌ است‌ كه‌ قبل‌ از آشنايي‌ به‌ مسائل‌، به‌ اشكالتراشي‌ و انتقاد كوبنده‌ و فحاشي‌ برنخيزيد؛ و به‌ حال‌ اين‌ اسلام‌ غريب‌ كه‌ پس‌ از صدها سال‌ ستمگري‌ قلدرها و جهل‌ توده‌ها امروز طفلي‌ تازه‌پا و وليده‌اي‌ است‌ محفوف‌ به‌ دشمنهاي‌ خارج‌ و داخل‌، رحم‌ كنيد. و شما اشكالتراشان‌ به‌ فكر بنشينيد كه‌ آيا بهتر نيست‌ به‌ جاي‌ سركوبي‌ به‌ اصلاح‌ و كمك‌ بكوشيد؛ و به‌ جاي‌ طرفداري‌ از منافقان‌ و ستمگران‌ و سرمايه‌داران‌ و محتكران‌ بي‌انصاف‌ از خدا بيخبر، طرفدار مظلومان‌ و ستمديدگان‌ و محرومان‌ باشيد؛ و به‌ جاي‌ گروههاي‌ آشوبگر و تروريستهاي‌ مفسد و طرفداري‌ غيرمستقيم‌ از آنان‌، توجهي‌ به‌ ترور شدگان‌ از روحانيون‌ مظلوم‌ تا خدمتگزاران‌ متعهد مظلوم‌ داشته‌ باشيد؟  

                ***                                                                  

اينجانب‌ هيچ‌ گاه‌ نگفته‌ و نمي‌گويم‌ كه‌ امروز در اين‌ جمهوري‌ به‌ اسلام‌ بزرگ‌ با همة‌ ابعادش‌ عمل‌ مي‌شود و اشخاصي‌ از روي‌ جهالت‌ و عقده‌ و بي‌انضباطي‌ برخلاف‌ مقررات‌ اسلام‌ عمل‌ نمي‌كنند؛ لكن‌ عرض‌ مي‌كنم‌ كه‌ قوة‌ مقننه‌ و قضاييه‌ و اجراييه‌ با زحمات‌ جانفرسا كوشش‌ در اسلامي‌ كردن‌ اين‌ كشور مي‌كنند و ملتِ دهها ميليوني‌ نيز طرفدار و مددكار آنان‌ هستند؛ و اگر اين‌ اقليت‌ اشكالتراش‌ و كارشكن‌ به‌ كمك‌ بشتابند، تحقق‌ اين‌ آمال‌ آسانتر و سريعتر خواهد بود. و اگر خداي‌ نخواسته‌ اينان‌ به‌ خود نيايند، چون‌ تودة‌ ميليوني‌ بيدار شده‌ و متوجه‌ مسائل‌ است‌ و در صحنه‌ حاضر است‌، آمال‌ انساني‌ ـ اسلامي‌ به‌ خواست‌ خداوند متعال‌ جامة‌ عمل‌ به‌ طور چشمگير خواهد پوشيد و كجروان‌ و اشكالتراشان‌ در مقابل‌ اين‌ سيل‌ خروشان‌ نخواهند توانست‌ مقاومت‌ كنند.

به نقل از وصیت نامه امام (رض)

     



محمدرضا شفاه :: صفحه اختصاصی این مطلب ::

هوشیار تر باشیم، لااقل به اندازه بی بی سی

پنجشنبه سوم اسفند 1385

پرونده هسته ای همچنان به پیش می رود و حرکت لاک پشتی اش رسانه ها را مجبور به گمانه زنی و البته بعضا احزاب یا گروهها را مجبور به صدور بیانیه می کند. امروز کم تر کسی پیدا میشود که اعتقادی به موفقیت ایران در شطرنج هسته ای نداشته باشد. مگر آن دسته از سیاسیونی که همیشه خدا همه چیز را بر اساس منافع حزبی و گروهی خود تعریف کرده اند و تحلیل هایشان به جای آنکه از سر خردورزی و وطن پرستی باشد از سر دنیازدگی و نفس پرستی است...


ادامه مطلب را از اینجا بخوانید


محمدرضا شفاه :: صفحه اختصاصی این مطلب ::

آیا جنگ آخرالزمان* اتفاق خواهد افتاد؟

سه شنبه هفدهم بهمن 1385

"پرونده هسته اي وضعيت حساسي دارد." در اين مدت روزي نيست که ده بار اين جمله را نشنويم. من امروز اين را در سرمقاله اعتماد ملي خواندم. اين روزنامه از آقازاده و موضع گيري محکم ديروزش انتقاد کرده بود و نوشته بود: "بايد عاقلانه تر برخورد کنيم... قضيه هسته اي يک مساله پيچيده فني و حقوقي هست...".  به نظر من قضيه امروز پرونده هسته اي ایران يک مجادله مهم تاريخي بين تمدني است که مردمش اعتقاد دارند حرف ناحق را با سلاح و سرنيزه هم نبايد پذيرفت با تمدني که مدعي است به بهترين سيستم هاي سعادت بشر دست پيدا کرده است ...


ادامه مطلب را از اینجا بخوانید


محمدرضا شفاه :: صفحه اختصاصی این مطلب ::