تبليغاتX
.:: ما و خودمان ::.

سنگ را نبندیم و سگ را دریابیم.

یکشنبه هجدهم فروردین 1387


این بار برای اولین بار، بعد از ساخته شدن فیلم فتنه، بازخوردهای جدیدتری را هم می شود دید. این دفعه به جز موج محکوم کردن ها و امثالهم، عده ای بحث مقابله به مثل، خروج از موضع انفعال، و پاسخگویی به شبهات مطرح شده را هم مطرح کرده اند که جایش همیشه پیش از این خالی بود.

بعد از همین بحث بود که تعدادی از محققین مقالاتی(+و+) در این باره منتشر کردند و در صدد دفاع از حقانیت قرآن بر آمدند. اما به نظرم یک اشتباهی در اینجا دارد صورت می گیرد. بسیاری از کسانی که بحث بیرون آمدن از موضع انفعال را مطرح کرده اند شروع کرده اند به اثبات این نکته که قرآن در مقابل کتاب مقدس مسیحیان، اصلا خشن نیست و در اثبات حرفشان آیات مختلفی از کتاب مقدس را آورده اند که دعوت به خشونت و تهاجم می کند.

اما اشتباه در همین جاست. انگار دقت نکرده ایم که گیرت ویلدرز به عنوان بخشی از یک جریان، یک بی دین است نه مسیحی. آیا این برخورد بیش از گذشته و بی دلیل ما را در برابر مسیحیان قرار نمی دهد؟ آیا ما در این ماجرا با مسیحیان درگیر و روبرو هستیم یا گروه دیگری که اساسا خودشان به هیچ دین آسمانی اعتقادی ندارند؟

جالب است دقت کنیم، آنچه ما امروز در صدد اثبات آن و دفاع از دین اسلام از آن طریق بر آمده ایم، یعنی اثبات خشن بودن متن کتاب مقدس - حتی با فرض تاکید بر تحریفی بودن آن متن - سالهاست به اشکال مختلف و به صورت یک بحث جدی در مدارس و رسانه های کشورهای اروپایی مطرح می شود. این وسط کسی اصلا مخالف نیست که چنین اتفاقی بیفتد و هیچ دین روسفیدی برای گرویدن خلایق باقی نماند. او آمده دین اسلام را خراب کرده، ماپازل اش را تکمیل می کنیم و بقیه ادیان را خراب می کنیم.

امروز مهمترین مسئله در کشورهای اروپایی مسئله بی دینی و فرار از دین است. کسی در این کشورها به این سادگی ها حاضر نیست تبلیغ دین را بکند که حالا ما برای دفاع از حقانیت قرآن، خود را رویاروی یک جامعه مسیحی ببینیم و شروع به خشن جلوه دادن کتاب تحریف شده مسیحیان کنیم. یادم نمی رود وجود همین مسیحیان معدودی - که در عصر تکنولوژی ارتباطات، روش خانه به خانه در روزهای آخر هفته را برای تبلیغ در نظر گرفته اند، - در کشوری که حرف از خدا و دین با پوزخند و احمق خوانده شدن همراه است، چقدر دل آدم های خدا پرست را شاد می کند. امروز عموم مسیحیان و خصوصا بسیاری از نسل جوان اصلا به مسئله ای به نام دین فکر نمی کنند. این ها بخاطر تبلیغات ضد دینی در مدارس و کتاب های درسی و تاریخی شان، چنین آموخته اند که همیشه عامل همه جنگها در جهان دین بوده است و این بد ترین ضد تبلیغ برای یک کلیت به نام "دین" است. حالا نقش ما این وسط، جز تخریب وجهه دین در معنای کلی آن و تقویت دیدگاههای تبلیغ شده علیه دین چیست؟ جالب تر این هست که بدانیم در این کشورها عمدتا افراد دین دار نگاه سالم تری به سایر ادیان دارند و مشکلات بیش تر مربوط به وقتی می شود که ما با افراد انتلکتوئل و بی دین طرف می شویم. آن ها هم تازه از دین" بای نحو کان" بدشان می آید و برایشان اسلام و مسیحیت فرق چندانی ندارد. حالا حیف است که در چنین شرایط مناسبی که جنایات بیشمار نظام لیبرال عرصه وسیعی برای تهاجم ما ایجاد کرده به کتاب مسیحیان گیر بدهیم که سهم اش در ساختن نظام جوامع امروز کشورهای غربی به نوک انگشت هم نمی رسد و تازه خودش خود بخود در حال احتضار است و باید هر شب پیروانش را از کاباره های شب بیدار جمع کند و راه کلیسا را باز نشانشان بدهد.



محمدرضا شفاه :: صفحه اختصاصی این مطلب ::