تبليغاتX
.:: ما و خودمان ::.

مرد گاریچی در حسرت مرگ ...

جمعه سی و یکم فروردین 1386
 

ازم می پرسه: " تو کاتولیکی؟!". تعجب می کنم . آخه این جا اصلا کسی از کسی مذهب اش رو نمی پرسه. یک کمی بی ادبی می دونن و همه هم رعایت می کنن. بهش می گم: " نه. مسلمونم". می گه: "برای من دعا کن!". سرم رو تکون می دم: " چشم. چه دعایی کنم؟" یک آه بلند می کشه و می گه: " دعا کن دیگه اینقدر گریه نکنم...دعا کن بمیرم تا دیگه اینقدر سختی نکشم!"... نگاهش می کنم. ماتم برده. وسط اروپا! توی فرانسه! مهد آزادی! جایی که آدم ابوالبشر همه آس هاشو رو کرده! جایی که هرچند حرف زدن از آخرت در ملا عام چیزی نزدیک به جرم محسوب می شه، اما زندگی دنیایی آدم ها در اون تضمین شده هست، یک آدم زنده - وشاید لاییک! - از من مسلمون ایرانی به زعم خودش جهان سومی می خواد که برای مرگش دعا کنم!...

روی ادامه مطلب  کلیک کنید.


ادامه مطلب را از اینجا بخوانید


محمدرضا شفاه :: صفحه اختصاصی این مطلب ::

یونانی ها خوبند-ایرانی ها فیل!!!ا

یکشنبه دوازدهم فروردین 1386
  



یادمه بچه که بودیم یه چیزایی می گفتیم توی این مایه که دخترا پنیرن/ دست بزنی می میرن و دخترا هم یه چیزایی تو همین مایه ها درباره ما ساخته بودن که مثلا پسرا بادکنک اند و از این حرفها. بدون اغراق فیلم سیصد پیش از این که یک اسطوره سازی تمام عیار باشه بیشتر شبیه فحش های بچه گونه ای بود که توش به جای دخترا و پسرا، یک طرف اسپارتی ها هستند و یک طرف پارس ها. اگر ترجمه تصویرهای نشون داده شده در فیلم رو به کلام برگردونیم یه چیزی می شه توی این مایه ها:

روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 


ادامه مطلب را از اینجا بخوانید


محمدرضا شفاه :: صفحه اختصاصی این مطلب ::