تبليغاتX
.:: ما و خودمان ::.

آیا جنگ آخرالزمان* اتفاق خواهد افتاد؟

سه شنبه هفدهم بهمن 1385

"پرونده هسته اي وضعيت حساسي دارد." در اين مدت روزي نيست که ده بار اين جمله را نشنويم. من امروز اين را در سرمقاله اعتماد ملي خواندم. اين روزنامه از آقازاده و موضع گيري محکم ديروزش انتقاد کرده بود و نوشته بود: "بايد عاقلانه تر برخورد کنيم... قضيه هسته اي يک مساله پيچيده فني و حقوقي هست...".  به نظر من قضيه امروز پرونده هسته اي ایران يک مجادله مهم تاريخي بين تمدني است که مردمش اعتقاد دارند حرف ناحق را با سلاح و سرنيزه هم نبايد پذيرفت با تمدني که مدعي است به بهترين سيستم هاي سعادت بشر دست پيدا کرده است ...


ادامه مطلب را از اینجا بخوانید


محمدرضا شفاه :: صفحه اختصاصی این مطلب ::

تصاویری از انقلاب به روایت یوتیوب

یکشنبه پانزدهم بهمن 1385

دیروز داشتم لابلای فیلم های آن لاین برای کاری جستجو می کردم که یکدفعه احساس کردم با آمدن سرویس هایی مثل یوتیوب،و ویدیو گوگل که اخیرا با هم بطور کامل ادغام شده اند عجب انقلابی در زمینه آرشیو تصاویر ویدیویی ایجاد شده است. شما تا چند سال پیش اگر به هر دلیلی دنبال چند تا تصویر ساده از یک واقعه تاریخی می گشتید شاید همه راهها برای شما به بن بست می رسید اما الان برای بسیاری از وقایعی که درباره اش در حال تحقیق هستید با کلید-واژه های مناسب پاسخ های جالبی به دست میاورید که بعضا خیلی هم نادر و دیدنی هستند. مثلا این فیلم چند ثانیه ای از...


ادامه مطلب را از اینجا بخوانید


محمدرضا شفاه :: صفحه اختصاصی این مطلب ::

داستانی که هرگز نخوانده بود

جمعه ششم بهمن 1385

اگر در شهري کوچک از ديار فرنگ مدتي را گذرانده باشيد، به خوبي احساس کرده ايد که وجود تعطيلات – مثلا دو روز آخر هفته - به جاي آنکه برايتان خوشايند باشد يک مقداري هم کلافه کننده وعذاب آور است. شهري که کلهم دو تا پارک دارد و ميدان اصلي اش از چهارراه امين الدوله تهران کوچک تر است اصولا آنقدر چيزي براي ديدن ندارد که شما بتوانيد براي همه آخر هفته هاي تان يک گوشه اي پيدا کنيد که قبلا نديده يا اقلا کمتر ديده باشيد. ...


ادامه مطلب را از اینجا بخوانید


محمدرضا شفاه :: صفحه اختصاصی این مطلب ::

دش اول

پنجشنبه پنجم بهمن 1385

نوشتن اولین پست یک مقدار برای آدم هیجان انگیز هست. همینطور الکی و بیخودی آدم یکجوری می شود. یک وقت خیال نکنید تا بحال هیچوقت ننوشته ام و یا اولین باری هست که در معرض قضاوت دیگران می نویسم. نه! مساله این هست که احساس می کنم وارد یک فضای رسانه ای جدید شده ام و شاید از اینکه قرار هست لذت حضور در این فضا را تجربه کنم، ته دلم غنج می رود. رسانه ای که تا پیش از این مدتها به عنوان یک خواننده با آن در ارتباط بوده ام و امروز به عنوان یکی از اهالی آن قرار است در آن بنویسم. تلاش می کنم که بی تکلف بنویسم و مفید.نگاهم به وبلاگ خیلی بیش از یک دفتر خاطرات شخصی است. هرچند که ممکن است تعریف یک خاطره هم جزیی از آن باشد. نظرات شما هم حتما کمکم خواهد کرد تا بهتر بنویسم.

 

پس شروع میکنیم:

 

بسم الله.

 

 



محمدرضا شفاه :: صفحه اختصاصی این مطلب ::