در مذمت سفارشی سازی و تمجید از اصالت اثر
این روزها از بس اسم سریال مرگ تدریجی یک رویا را از آدم های مختلف (از عاشق بگیر تا استاد دانشگاه و روشنفکر و غیر روشنفکر و ...) شنیدم، سعی کردم یک گوشۀ وقتم را هم بگذارم تا دسته گل جدید رسانۀ ملی را از ابتدا نگاه کنم. به نظرم جیرانی برای ساخت اولین سریال تلویزیونی اش واقعا زحمت کشیده و از طرفی نقد های زیاد نوشته شده درباره کارش نشان می دهد که کار به دغدغه های واقعی موجود در بخشی از جامعه پرداخته است و از موضوعی به روز و با اهمیت برخوردار است. اینکه صدا و سیما در دورۀ ضرغامی نگاه خود به درام را تقویت کرده و بطور جدی تری دست به تلاش برای خلق آثار هنرمندانه می زند را اگر کنار بگذاریم و اگر کاری نداشته باشیم به اینکه نفس حضور کارگردان های مطرح در تلویزیون امر پسندیده ای می تواند باشد، بنظرم نکته ی گفتنی دیگری هست که در میان یادداشت های فراوان مطبوعاتی و وبلاگی جایی اشاره ای به آن نشده است و آن مسالۀ «اصالت» اثر است. شما وقتی «مرگ تدریجی یک رویا» را می بینید، بوضوح درمی یابید که نویسنده و کارگردان در بیان برخی مسائل بشدت سطحی برخورد کرده اند و تصویری که ارائه می دهند نسبت دقیقی با واقعیت موجود ندارد. این مساله هم در مورد خانوادۀ مذهبی فیلم (یزدان پناه ها) و هم دربارۀ افراد لاقید و مثلا روشنفکر اثر (ساناز، هلن و ...) دیده می شود. اثر برای نمایاندن واقعیت این افراد و نزدیک شدن به سایر لایه های شخصیتی آنان کاملا موفق نیست و صرفا آن ها را افرادی خوشگذران و علاف نشان داده است که از صبح تا شب مشغول لهو و لعب و رفتن به مسافرت و سونا و جکوزی هستند. با توجه به این که اثر دربارۀ ماهیت سیاسی این افراد نیز – ولو گذرا- صحبت می کند این سئوال پیش می آید که یک چنین گروه علافی چگونه آن حجم از تولید مطلب را در مطبوعات و بازار نشر و فرهنگ ایران بعهده دارند؟ من منکر لاقیدی بخش بزرگی از این دسته از افراد نیستم، اما خلاصه کردن همۀ آنها به این یک وجه را هم ساده کردن بیش از اندازۀ صورت مساله و مضر به حال مخاطب می دانم. همانطور که خلاصه کردن افراد مذهبی اثر به چادر و جانماز هم خیانت به حقیقت موجود خواهد بود. سئوال این هست که چرا معمولا آثار تولیدی در سینما و تلویزیون بسادگی از پس کارکردهای غربگرایانۀ خود برمی آیند اما وقتی کار به نقد اندیشه های فمینیستی و لیبرالیستی می کشد کمیت اکثر آثار می لنگد؟ (مثلا چرا این اثر به این نمی پردازد که کدام اندیشه به این شکل منجر به بروز رفتارهای غیراخلاقی در ساناز شده است و با ارائۀ یک سیر تطور منطقی و باورپذیر از خوبی ها به سمت رذایل اخلاقی، روند رسیدن او به این نقطه را بیان نمی کند؟) چرا معمولا آثار تولیدی تلویزیون نگاهی سطحی و غیرواقعی به مذهب و خانواده های مذهبی دارند؟ (البته عین همین اتفاق در حوزۀ سینمای دفاع مقدس هم بشکل تاسف باری در حال وقوع است.)
بنده اعتقاد دارم، یکی از مواردی که اثر هنری را موثر می کند (صرفنظر از مثبت یا منفی بودن نوع تاثیر)، میزان اصالت آن اثر است. در نتیجه اگر تاثیر خالق یک اثر در شکل گیری آن اثر را در نظر داشته باشیم، اصالت یک اثر ربط مستقیم با اعتقادات سازندۀ آن پیدا می کند. با این مقدمه پاسخ مسئله کمی واضح تر می شود. کارگردان و نویسنده ای که تمام شناخت اش از خانواده های مذهبی را مدیون مشاهداتش در کوچه و خیابان است، قهرا اگر بخواهد آن ها را به تصویر بکشد و از مثبت بودن آن ها بگوید با مشکل مواجه خواهد شد. فریدون جیرانی (که حقیقتا دلم می خواهد انگیزه اش از ساخت این اثر را بدانم.) که در سایر آثار سینمایی اش اثری از سنت و دین دیده نمی شود مگر در راستای تقبیح آن ها، (ن.ک. به همسر کتایون ریاحی در شام آخر با بازی آتیلا پسیانی یا محمدرضا فروتن در قرمز که پسر روانی خانواده ای سنتی بود) با چه شناخت عمیقی از مناسبات یک خانوادۀ مسلمان ایرانی، می خواهد بدرستی آنها را به جامعه بشناساند. دقیقا به همین دلیل است که در معرفی افراد مذهبی نمی تواند چندان عمیق شود. صرفنظر از اینکه معمولا اینگونه آثار در نمایش خرده رفتارهای آدم های مذهبی نیز آنگونه که باید باشد موفق نیستند. از سوی دیگر نقد ها به شخصیت های انتلکتوئل فیلم هم واقعی از آب در نمی آیند. چون جیرانی به هر حال خودش متعلق به همان جامعه است و خواهی نخواهی بخش عمده ای از مناسبات شخصی اش و اعتقاداتش در این حیطه تعریف شده است. (این خدای نکرده یک انگ یا بی احترامی نیست. این را با نگاه به آثارش می توان اثبات کرد.) گمان می کنم همۀ این ها به اثر به عنوان یک اثر اصیل لطمه های جدی وارد می کند و بشدت هم اعتقاد دارم یکی از مشکلات موجود در آثار باصطلاح مذهبی تلویزیونی و تا حدی سینمایی ما در قالب همین فقدان اصالت ها قابل بررسی است. البته معلوم است که به هر حال فریدون جیرانی و هر کس دیگری حق دارد آنچه را گمان می کند درست است در چارچوب قوانین به تصویر بکشد. اما عجیب و تاحدی غیرمنصفانه است که همان کسی بیاید به شبهه های موجود در جامعه دربارۀ سنت و مذهب پاسخ دهد که خودش در سایر آثارش این شبهه را ساخته و یا تقویت کرده است. چرا که این کار بواسطۀ دور بودن از اصالت و افتادن به دام سطحی نگری (حاصل از عدم شناخت دقیق موضوعی که قرار است از آن دفاع شود) نه تاثیر کافی و مناسبی در سطح جامعه خواهد داشت و نه اخلاقا کار درستی است.


